تبليغاتX

القلب حرم الله ،فلا تسكن حرم الله غيرالله حقیقت ذبح شده

                                                                                

                                                                                          

به نام خدا

   بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند    شما امواج الکترو مغنا طیس را که ازتجهیزات  الکتریکی استفاده  می کنید  و   نمی توانید هم کنار بگذارید دریافت می کنید وهمچینین  از طریق لامپهای روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شود شما منبعی هیستد که مقدار زیادی  امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کنید ، به عبارت دیگر شما با  امواج الکترو مغناطیسی  شارژ می شوید بدون اینکه  بفهمید سر درد دارید و احساس ناراحتی می کنید .

   تنبلی در کار و مکانهای مختلف . این را فراموش نکنید وقتی این علائم  رااحساس کردید .

راه حل این مشکلات چیست ؟

   یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقات را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند را انجام داد .

    با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی  زمین ، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد .این شبیه اتصال زمین به ساختمانهای است که احتمال بر خورد سیگنالهای الکتریکی مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.

  بنا براین سر بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی مثبت تخلیه شود.   بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهد شد  و بیشتر تعجب خواهبد کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است و کعبه درست وسط زمین است.

بنابراین سجده در نمازتان  بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است

   این همچینین کمال  مطلوب  نزدیکی با قادر مطلق است ،او که اینگونه جهان را آفرید .

   قادر متعال همواره چیزی را از ما می خواهد انجام دهیم که برای ما مفید و سودمند است

  موضوعاتی وجود دارد که دلیل  انجام قطعی آن را نمی دانیم ، اما دیر یا زود ممکن است شما دلیلش را پیدا کنید .  در هر حال شما باید به خداوند متعال ایمان داشته باشید ، و بدانید هر آنچه برای او انجام می دهید

  بهترین برای شماست  ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترو مغناطیسی تخلیه شود بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم .

  ما به فرمان خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی هست ،ایمان ما بخاطر آفریننده است .

   او همه چیز را می داند . اما از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به  مردم نشان داده شود هر آنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند این برای همه خوب است

+ نوشته شده توسط جوینده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 10:40 |

اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمه لايسدها شيء.

برای پی بردن به راز سلوکی مردان خدا و دستیابی به سری که شاکله عرفانی آنان را به تصویر می کشد،آشنایی با زندگینامه پرفراز و نشیبی که داشته اند ونیز مشی ویژه ای که برای وصول به مقامات رفیع معنوی در پیش گرفته اند لازم و ضروری است اگرچه در سلوک الی الله با شیوه های متفاوتی روبه رو هستیم که ((الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق)).ولی در یک نگرش کلی می توان سالکان کوی حضرت دوست را به دو عمده وگروه مشخص کرد.

1- مجذوبان سالک

2- سالکان مجذوب که خود دو دسته اند:

1/2 سالکان مجذوبی که روش خانقاهی دارند.

2/2- سالکان مجذوبی که مشی سلوکی آنان کاملا بر مبانی اخلاق اسلامی استوار است.

مجذوبان سالک پیرومربی ظاهری ندارند ودراثر مددهای باطنی و عنایت های غیبی تربیت پیدا می کنندودارای نفوس پاک ورحمانی می شوند واین نحوه سلوک را سلوک اویسی می نامند وشاید راز وجه تسمیه آن در سلوک پر رمزوراز اویس قرنی نهفته باشد.

سالکان مجذوبی که دارای روش اخلاقی اند با تاسی به سیره اخلاقی و رفتاری حضرت معصومین (ع)زیر نظر معلمان بزرگ اخلاق تربیت می گردند وبه مقامات شامخ معنوی نیز نایل می شوند .علمای بزرگ شیعی معمولا از این شیوه ی سلوکی پیروی کرده اند.

 

بخشی از پیام تسلیت مقام معظم رهبری

اينجانب تسليت صميمانه خود را به پيشگاه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) تقديم مي‌دارم و به حضرات علماي اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفيضان از نفس گرم و به ويژه به خاندان مكرم و آقازاده ارجمند ايشان تسليت عرض مي‌كنم و براي خود و ديگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلي و براي روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت مي‌كنم

 

+ نوشته شده توسط جوینده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:13 |

اینک لحظه‌ وداع با علی (ع) ! چه دشوار است . اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر- شمعی از آتش و رنج ، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند . با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند ، گورش را کسی نشناسد و … و علی چنین کرد .
اما کسی نمی ‌داند که چگونه؟ و هنوز نمی ‌داند کجا؟
در خانه‌اش؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع ؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته ‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی ‌پیغمبر، بی ‌فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ‌ها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می ‌دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و بدبخت، سکوت کرده ‌اند، قبر‌های بیدار و خانه‌ های خفته می‌شنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمی‌آید، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پیغمبر می‌برد :
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید . اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه‌ حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه راجعون”.
ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بی‌خواب، تا آنگاه که خدا خانه‌ای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هم‌اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر.

این است که همه جا در تاریخ ملت‌های مسلمان و توده‌های محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک ” زن ” بود، آن‌ چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر یک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش.
وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک “ اسوه ” ، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد ” شدن خویش ” را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ می‌داد.

             

  ایام فاطمیه بر پویندگان طریق حقیقت تسلیت  

وتعزیت باد

+ نوشته شده توسط جوینده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:51 |

ایام به گونه ای برای همه سپری شد و آخرین روزهای سال به پایان می رسد .وبرانسان اندیشمند است که بر روزگاران گذشته خود نظری افکنده و خود محاسب اعمال خود باشد.

انشاالله که به لطف خداوند متعال سال نو بر همه مبارک باشد .و ایام بر کامتان .

از تمام دوستانی که تا حال نتونستم بهشون سر بزنم حلیت می طلبم .آخر سال است و کار زیاد.انشاالله در فرصتی دیگر خدمت خواهم رسید .

سال جدید را به همه ملت ایران تبریک گفته و آرزومند سلامتی و موفقیت هستم

+ نوشته شده توسط جوینده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 11:38 |
 

 

او (امام حسين ‏عليه السلام) فرزند خانواده ‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پيروزى بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خويش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پيروز مى ‏شود.

ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌هاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است ، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم.

 

و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدان حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني. و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌اند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيدیان دادند؟ كدام؛ هنوز زنده‌اند؟ هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمي‌بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه وجودش مي‌بيند، حس مي‌كند و مرگ كساني را كه به ذلت‌ها تن داده‌اند، تا زنده بمانند، مي‌بيند.

شهادت حسينى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خويش قيام كرده است... امام حسين‏ عليه السلام از مقوله ديگرى است؛ او نيامده است كه دشمن را با زور شمشير بشكند و خود پيروز شود، و بعد موفق نشده و يا در يك تصادف يا ترور توسط شخصی، كشته شده باشد. اين‏ طور نيست، او در حالى كه مى ‏توانسته است در خانه ‏اش بنشيند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خويشتن را انتخاب كرده است... امام حسين‏ عليه السلام يك شهيد است كه حتى پيش از كشته شدن خويش به شهادت رسيده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد - حاكم مدينه - كه از او بيعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفت، اين، «نه» طرد و نفى چيزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است. "

 

"برخى درباره آثار شهادت حسينى ترديد كردند! و آن را قيامى خوانده‏ اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد، از خون شهيدان «دم مسيحائى» ساخت كه كور را بينا مى ‏كند و مرده را حيات مى ‏بخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمه ‏اى است كه با خون تلفظ مى ‏شود. "


امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما ماندگان افتاده است.

                   اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

 

                                                                                             حسین (ع)وارث آدم - شریعتی

 

 

 

خواهر وبرادر رسالت خویش را دریابیم و عامل به عواملی باشیم که رمز نجات مان در آن نهفته است.

 

                                                                                                  التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده توسط جوینده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:26 |

..

 


 

اول ذوالحجه، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع)

 

 

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه            مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

 پيشنهاد به علي (ع):

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند.

سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟

ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه و آله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.

افكار خفته بيدار مي شود:

اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچگونه توجه نداشت.

علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج  وي از طرف ديگر(1). او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست.

علي (ع) به خواستگاري مي رود:

اين پيشنهاد علي را تحت تأثير قرار داد بطوريكه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.

عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟

فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.

ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود.

عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت و تأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.

 

رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.

پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را در چهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست (2).

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل و عيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟!

عرض كرد: آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوش زبان بوده ايد.

فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي (3).

خطبه عقد:

پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.

علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.

پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.

علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.

مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟

رسول خدا پاسخ داد: آري. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند. 

مذاكره عروسي:

علي عليه السلام مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم.

روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم.

علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم.

ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد.

فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست.

پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن.

وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري.

عرض كرد: آري يا رسول الله.

فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم.

سپس به همسرانش فرمود: اطاقي را براي فاطمه فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم (4). مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه (5) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت(6).

 

 (1)ذخائر العقبي ص 26.

 (2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبي ص 29

 (3)بحار الانوار ج 43 ص 127

 (4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132

 (5)مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

 (6)بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7

برگرفته از كتاب بانوي نمونه اسلام تأليف ابراهيم اميني.

 

 

+ نوشته شده توسط جوینده در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 9:41 |
 

سلام ای ضامن آهو رضا جان

شفاعت کن حقیرت را رضاجان

فدای آن کبوترهای عاشق

به طوف آن حریمت ای رضا جان

دل من هم شده همچون کبوتر

به یاد گنبد زردت رضا جان

طپش دارد ولی غمگین و خسته

ز بسکه رو سیاه است ای رضا جان

تو دستم گیر و از ظلمت رها کن

رها از معصیتها کن رضا جان

بیا بنما ضمانت روسیاهت

به درگاه خدایت ای رضا جان

اگر فرزند تو رنجانده ام من

ولیکن عاشقم بر او رضا جان

ولادت شمس الشموس مبارک باد

+ نوشته شده توسط جوینده در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 11:48 |
 

    از دیر باز در جوامع انسانی بوسیله افراد اعمال و رفتاری به منصه ظهور می رسد که گاه از آن به عرف؛ عادت ؛ویا بدعت و در نهایت به نوعی از آن به خرافه تعبیر می گردد.این اعمال بیشتر در مذاهب به چشم می خورد.از گذشتگان بسیار شنیده ایم که چگونه عقاید خرافه در مذهب رسوخ کرده ؛ و عده ای با سوء استفاده از خلاء موجود در معرفت افراد ؛ آنها را مورد ستم قرار داده و گاه به انحراف می کشانند.رفتار مزورانه و مهارت در توجیه اعمال ؛ رفتار و گفتار از مشخصات بارز این افراد است.که در گاه سخن به لسان خود چنان چرخشی می دهند که بیچاره زبان تکه گوشت از هنر خود مبهوت می ماند و در شناخت خود به مردد وا می ماند.و چنان تلاشی برای کنده شدن می کند که گاه به لکنت می افتد. و اما این ابن البشر آنچنان بر اعضا و جوارح خود به ریا می تازد که با طل را حق و گاهی حق را به گورستان خیال باطل خویش می افکند.و چنان موقعیت سنجی می کند که انسان مبهوت از دو چهره گیش به خویش نهیب می زند مبادا خود در اشتباه است. ودر هر جایگاهی که نفعی برایش حاصل گردد چنان به دفاع و توجیه می پردازد که انسان در شناخت خود نیز شک می کند.

اما آنچه در ذهنم بود بگذارید دور نشوم.هر پنجشنبه که به باغ رضوان شهرمان ( گورستان)می روم  و جهت نثار فاتحه ای بر مزار شهدا و اموات خودم حضور می یابم . صحنه های متفاوتی چشمانم را مشغول خود می کند.سنگ مزارها ؛ نوع نرده بندی ؛ کیفیت سنگ ها؛نوع احسانها و..... از همه مهمتر کیفیت فیزیکی حضور افراد. اینها از جمله مواردی است که شاید مرا به خو مشغول می کند.البته در وقت دفن اموات سازمان امور گورستانهای شهرداری دستورالعمل دفن و کیفیت  سنگ و حتی ارتفاع اززمین را به صاحب مرده می دهد.اما آنچه که به آن عمل نمی شود همان دستورالعمل است.مزار شهدا آرام و تمییز و چنان فضای روحانی دارد .که آرامش روحشان از سادگی مزارشان هویداست.

هر نوع قبری را دیده بودم از نوع چند طبقه اش و یا سنگ مزین به ایه الکرسی ؛ نرده دار؛ اتاقک دار؛ محبوس در اتاقهای خصوصی و...اما آنچه برام تازگی داشت و تعجب آور قبری بود که در وسط سنگ قبر چمن و گل طبیعی کاشته بودند .وهر چه بر ذهنم تلنگر زدم که این مدل از کجا و چگونه به گورستان شهرمان آمده افاقه نکرد تا اینکه صدای توصیه فردی به اطرافیانشان مرا به خود برگرداند که به آنها می گفت اگر مردم قبر مرا به آن شکل بسازید که چقدر قشنگ است .

به خود گفتم خدایا چرا به خود نمی آییم و توجه و تفکرمان و تعقلمان در اختیار کیست و کجاست ؟ مگر نه این است که وقتی جسم بی روح مان را در زیر خاک دفن می کنند فقط روح جدا شده از جسم خاکی نیاز به دعا و نثار فاتحه و قرائت قرآن دارد.و یا نوع احسانها که تازگی مد شده است .همانند سوپر مارکت شده قوطی قوطی آب میوه با کارتنهای کیک و... عالمی دارد.در این بین قبوری هستند مظلومانه در زیر انبوه خاک مانده و مشخصات روی سنگ قبر با خاک پوشانده شده است.و قابل خواندن نیستند.مگر اطعام و احسان مستحقین و محرومان جامعه سفارشمان نشده است؟که ثوابش را هدیه به ارواح امواتمان کنیم.تزیین قبر و اسراف در هزینه های بی مورد چه حسنی دارد.

 بابا طاهر می گوید:

به گورستان گذر کردم  صباحی                      شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله ای با خاک می گفت                      که این دنیا نمی ارزد به کاهی

 

به گورستان گذر کردم کم و بیش                     بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن ماند                    نه دولتمند با خود برد یک کفن بیش

 

                                                                  والسلام علی من التبع الهدی

 

+ نوشته شده توسط جوینده در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 10:36 |

 

                                                                     

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه بزرگواران و دوستان عزیزکه مارا در رونق وبلاگ یاری دادند.

تابستان امسال مهمانان ارجمندی داشتیم بزرگوارانی به صلابت کوه ؛ دلایی داشتند به زلالی آب دریا و شفافیت ایینه. معصومیت بچه ها مارو بر آن داشت تا بهانه ای برای تقدیم هدیه ای داشته باشیم لذا بدین منظور مسابقه ی دلنوشته ای با رهبر معظم انقلاب را ترتیب دادیم .مربی مربوطه که فردی.... می نمود علی رغم اصرار بنده اطلاع رسانی ضعیفی داشتند و خودشان را مستحق جایزه می دیدند.ولی تعداد کمی که دل نوشته های خود را دادند دیدم که اصالت هر چیزی به گوهر وذات هر شی است بچه ها به صداقت حرف دلشان را نوشتند که در ذیل یکی از آنها می آورم که انشاالله با دعای شما عزیزان در محضر شهدا شرمنده نباشیم.

 

     ========================================================

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

با تقدیم سبدی از گل مریم و دادن پیکی به شاپرک ها سلامی از اعماق قلبم برایتان می فرستم واز خداوندتبارک و تعالی برایتان سلامتی و تندرستی طلب می کنم.

نمی دانم از که و از کجا برایتان بگویم .وقتی به شهرمان آمدی از شوق و مسرت در آسمان رویا هایم پرواز می کردم وبه خودم وکشورم می بالیدم .برایتان نامه ای نوشتم و از خوبی ها و الطاف خداوند و بی نیازی خانواده ام گفتم اما حال از گریه های شبانه ام؛ از بی قراری هایم واز تنهایی هایم  از چه برایتان بگویم از اینکه روزگار جاده ی صاف خانواده ام را به جاده ایی سنگلاخ و خاکی ر هنمون گشته است از اینکه دیگر تکیه گاهی ندارم  .از اینکه بچه ها برای پدرشان سوغاتی می خرند ولی دیگر پدری در انتظارم نیست که من از مسافرت برگردم و به همراه سوغاتیم مرا در بغل بگیرد و با فشار آغوشش عواطف پدری را در تما می وجودم تزریق کند.از اینکه می بینم پدرها دخترشان را محبت می کنند از اینکه وقتی چشم های برادر دو ساله ام را می بینم  آن قدر با دیدن اوا ندوهگین می شوم که دیگه حالی برای کارهای روزانه ام ندارم .از اینکه به آرزوی درس خواندن در بهترین  رشته های دانشگاه فکر کنم و همه وهمه بکاه شدند.

کشیدن بار سنگین غصه ها برایم آسان نیست من تاب ندارم و توان مقاومت ندارم امیدی به جاودانگی و موفق بودن خود ندارم .پدرم یک پدر نبود یک سرهنگ و پاسدار و جانباز این مرز و بوم  پدری که وقتی کنارم می نشست برایم از خوشی و خوبی روزهای جنگ و سختی های آن برایم سخن می گفت از ارزوهایش از امید هایش و از آرزوهایی که برای بچه هاش داشت . حالا من مانده ام و یادی از خاطره های بی پایان  که هرروز مرا چون یخ آب می کند.

تنها آرزویی که دارم دستی از محبت نه از ترحم به سویم دراز شود و تکه های قلبم را به هم بچسباند و به من قوت قلب دهد.

 

                                                                                                       فرزند شهید

                                                                                                                                                                                                                                       

 

+ نوشته شده توسط جوینده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:5 |
هر مخلوقی در مسیر حیات خود انتظار لحظاتی را می کشد که لحظه ارمانی وبه زعم خود نجات بخش است که در ان زمان کسی از ظلم ستمگری نخواهد نالید و بر بی عدالتی ها با حسرت جاری شدن عدل نخواهد نگریست و تحقق این امربنا به وعده الهی  با ظهور آخرین ذخیره اش محرز خواهد شد . آن زمان شادمانی مستضعفین و رهایی عدالت از یوغ ظالمان وستمگران خواهد بود انشاالله

 

          میلاد منجی عالم بشریت مبارک باد

 

+ نوشته شده توسط جوینده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 12:24 |