تبليغاتX

القلب حرم الله ،فلا تسكن حرم الله غيرالله حقیقت ذبح شده
 

    از دیر باز در جوامع انسانی بوسیله افراد اعمال و رفتاری به منصه ظهور می رسد که گاه از آن به عرف؛ عادت ؛ویا بدعت و در نهایت به نوعی از آن به خرافه تعبیر می گردد.این اعمال بیشتر در مذاهب به چشم می خورد.از گذشتگان بسیار شنیده ایم که چگونه عقاید خرافه در مذهب رسوخ کرده ؛ و عده ای با سوء استفاده از خلاء موجود در معرفت افراد ؛ آنها را مورد ستم قرار داده و گاه به انحراف می کشانند.رفتار مزورانه و مهارت در توجیه اعمال ؛ رفتار و گفتار از مشخصات بارز این افراد است.که در گاه سخن به لسان خود چنان چرخشی می دهند که بیچاره زبان تکه گوشت از هنر خود مبهوت می ماند و در شناخت خود به مردد وا می ماند.و چنان تلاشی برای کنده شدن می کند که گاه به لکنت می افتد. و اما این ابن البشر آنچنان بر اعضا و جوارح خود به ریا می تازد که با طل را حق و گاهی حق را به گورستان خیال باطل خویش می افکند.و چنان موقعیت سنجی می کند که انسان مبهوت از دو چهره گیش به خویش نهیب می زند مبادا خود در اشتباه است. ودر هر جایگاهی که نفعی برایش حاصل گردد چنان به دفاع و توجیه می پردازد که انسان در شناخت خود نیز شک می کند.

اما آنچه در ذهنم بود بگذارید دور نشوم.هر پنجشنبه که به باغ رضوان شهرمان ( گورستان)می روم  و جهت نثار فاتحه ای بر مزار شهدا و اموات خودم حضور می یابم . صحنه های متفاوتی چشمانم را مشغول خود می کند.سنگ مزارها ؛ نوع نرده بندی ؛ کیفیت سنگ ها؛نوع احسانها و..... از همه مهمتر کیفیت فیزیکی حضور افراد. اینها از جمله مواردی است که شاید مرا به خو مشغول می کند.البته در وقت دفن اموات سازمان امور گورستانهای شهرداری دستورالعمل دفن و کیفیت  سنگ و حتی ارتفاع اززمین را به صاحب مرده می دهد.اما آنچه که به آن عمل نمی شود همان دستورالعمل است.مزار شهدا آرام و تمییز و چنان فضای روحانی دارد .که آرامش روحشان از سادگی مزارشان هویداست.

هر نوع قبری را دیده بودم از نوع چند طبقه اش و یا سنگ مزین به ایه الکرسی ؛ نرده دار؛ اتاقک دار؛ محبوس در اتاقهای خصوصی و...اما آنچه برام تازگی داشت و تعجب آور قبری بود که در وسط سنگ قبر چمن و گل طبیعی کاشته بودند .وهر چه بر ذهنم تلنگر زدم که این مدل از کجا و چگونه به گورستان شهرمان آمده افاقه نکرد تا اینکه صدای توصیه فردی به اطرافیانشان مرا به خود برگرداند که به آنها می گفت اگر مردم قبر مرا به آن شکل بسازید که چقدر قشنگ است .

به خود گفتم خدایا چرا به خود نمی آییم و توجه و تفکرمان و تعقلمان در اختیار کیست و کجاست ؟ مگر نه این است که وقتی جسم بی روح مان را در زیر خاک دفن می کنند فقط روح جدا شده از جسم خاکی نیاز به دعا و نثار فاتحه و قرائت قرآن دارد.و یا نوع احسانها که تازگی مد شده است .همانند سوپر مارکت شده قوطی قوطی آب میوه با کارتنهای کیک و... عالمی دارد.در این بین قبوری هستند مظلومانه در زیر انبوه خاک مانده و مشخصات روی سنگ قبر با خاک پوشانده شده است.و قابل خواندن نیستند.مگر اطعام و احسان مستحقین و محرومان جامعه سفارشمان نشده است؟که ثوابش را هدیه به ارواح امواتمان کنیم.تزیین قبر و اسراف در هزینه های بی مورد چه حسنی دارد.

 بابا طاهر می گوید:

به گورستان گذر کردم  صباحی                      شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله ای با خاک می گفت                      که این دنیا نمی ارزد به کاهی

 

به گورستان گذر کردم کم و بیش                     بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن ماند                    نه دولتمند با خود برد یک کفن بیش

 

                                                                  والسلام علی من التبع الهدی

 

+ نوشته شده توسط جوینده در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 10:36 |